شمارهٔ ۷
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب رااز خوان رزق کس نبرد جز نصیب را
گیرم حبیب روی نماید معاینهکو دیدهای چنان که ببیند حبیب را؟
چون از جفای خار بر آتش گل آب شدجای خروش خوش نبود عندلیب را
ما را دوای درد ز دارالشفای اوستزحمت بود معالجت من طبیب را
چون در جهان به حسن غریبی، غریب نیستگر بنگری به چشم حقارت غریب را
از غم نمیرهیم که چون مست عشق شدنبود خبر ز رنج بیابان نجیب را
بشنو عزیر من سخن حق که نشنودناصر حدیث واعظ و پند ادیب را