گنج

شمارهٔ ۷۳

۹ بیت
ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل استره نبری به هیچ رو، جای تو خانهٔ‌گل است
حاصلم از جهان و جان، درد سری ست،‌ چون مرااز دل نامراد خود، جان مراد حاصل است
هست دری به کوی تو، خانهٔ می فروش رادر نرود به کوی تو،‌هر که ز خانه غافل است
دیده به هر چه می‌نهم، نقش تو دیده می‌شودروی به هر چه می‌کنم، روی توام مقابل است
کام من و دهان تو،‌ این چه گمان فاسد استدست من و میان تو،‌ این چه خیال باطل است
هر که چو جام می بود، پاک ضمیر و صاف دلدور نباشد از لبش،‌ با لب دوست واصل است
شمع عبیر بوی من، تا به کدام مجلس استماه ستاره چشم من، تا به کدام منزل است
می خور و هیچ غم مخور، روز من این حدیث راگوش تو خوش نمی‌کند،‌ نغمهٔ چنگ قائل است
ناصر اگر چه سر به سر،‌ شعر تو پند عارف استدوست قبول می‌کند، زانکه عظیم قابل است