گنج

شمارهٔ ۷۰

۹ بیت
از آتش می در خم خمار چه جوش استدر میکده از جوشش مستان چه خروش است
آن کس که به یک جو نخرد ملک دو عالمرندی ز گدایان در باده فروش است
تلخی که چشانی به من ای ساقی شیرینآن گر همه نیش است که ما را همه نوش است
شد بندهٔ دندان تو دُر از بن دندانگوهر ز بن گوش تو را حلقه به گوش است
دیشب سر سرگشته به بالین تو خوش بودامشب سر من خوش به خیال شب دوش است
می‌خواستم از لعل تو بوسی بربایمچشم خوش تو گفت که بیمار به هوش است
پیچیده‌ام از غصه شب دوش کمروارزین غم که چرا با تو قبادوش به دوش است
پیکی که گزارد سخن دوست، فرشته استقاصد که رساند خبر یار سروش است
معلوم تو ناصر نشود جز به خموشیسری که در آن حلقهٔ یاقوت خموش است