گنج

شمارهٔ ۶۹

۷ بیت
می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش استماه، نعلِ تیزرو مانند آب و آتش است
خالِ رز را گر نه از خون سیاووش است آبباده مرد افکن چرا گردید، گویی سرکش است
روز و شب بی جام می‌دارم خمار و درد سرای خوشا رندی که او با شاهد و می سرخوش است
من دمادم میخورم خون دل از دست قدحزانکه او لب بر لب نوشین بتان مهوش است
می‌شوم فراش کوی می فروشان از مژهآستانِ دیر بالین، نطعِ خاکم مفرش است
همچو ترکش شد ز تیر چشم ساقی سینه‌اممن چو قربان گشته‌ام اکنون چه جای ترکش است
همچو ناصر جان شیرین را به تلخی می‌دهدهر که مانند قدح صافی‌دل و دُردی‌کش است