شمارهٔ ۶۷
ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر استبیا که جمله شراب و کباب در نظر است
اگر چه سرو تو را میل گوشهٔ آب استگذر به گوشهٔ چشمم که آب در نظر است
به خنده تا بنمودی ز درج لعل و گهرمرا ز حسرت آن دُرِ ناب در نظر است
گلاب بر گل سوریست یا عرق بر رویمرا ز دیدن آن گل کلاب در نظر است
چراغ را ببر امشب به گوشهای بنشانکه از فروغ توام آفتاب در نظر است
خیال چشم تو نرگس به خواب مستی دیدببین خیال هنوزش که خواب در نظر است
بیاد بادهٔ لعلت مدام ناصر راز جام دیده عقیق مذاب در نظر است