شمارهٔ ۶۶
طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر استشب گیسوی تو نزدیک طلوع سحر است
ماه رخسار تو هر شب که بگردد طالعچشم بیدار من از اشک ستاره شمر است
آنکه بگرفت تو را چست در آغوش، قباستوانکه دستی به میان تو در آرد کمر است
سبب درد دل ماست رقیب تو ولیکنتوان کرد شکایت که سبب معتبر است
خبر وصل تو از باد صبا میپرسمگر چه بیمار خرابست و چو من بیخبر است
پای از دایرهٔ خط بتان بیرون نهای دل، ای دل که سواد غم و خط خطر است
از هوا در ره عشق تو بود گرد و غبارگرد بر دامن عشاق از این رهگذر است
به کرشمه نظری کرد به من چشم خوشتهر چه من یافتم از دولت آن یک نظر است
ناصر از شکر لبت کرد دهان را شیرینورق دفتر او کاغذ قند و شکر است