گنج

شمارهٔ ۶۳۸

۷ بیت
شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهیبه سوی منزل ما میل کند ناگاهی
ترسم از آه من آئینهٔ تو تیره شودتیرها خوردم و از سهم نکردم آهی
گر ز غم روی به دیوار عدم آوردمخرمن گل نخورد غصهٔ برگ کاهی
پیش اسب تو از آن پیل نهد رخ بر خاککه چو تو عرصهٔ آفاق ندارد شاهی
اگر از صحبت ما یار کراهت داردیاری آن است که ما را نبود اکراهی
می‌رود باد صبا بر سر کویش گستاخبرو ای جان که نیابی به از این همراهی
ناصر آگاه شو از غفلت اگر داری عشقعاشقی ره نبرد جز به دل‌ آگاهی
پایان غزلیات