گنج

شمارهٔ ۶۳۵

۷ بیت
به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهیکه دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی
صبا به کوی تو می‌رفت و جان در آن تدبیرکه چون موافقت او کند به همراهی
دلم ربودی و دیگر اگر بخواهی دلروان به جای دلت جان دهم که دل خواهی
ز شام تا به سحر دیده خون دل ریزدز دل عجب نبود نالهٔ سحرگاهی
رقیب اگر چه فرشته است در نمی‌گنجدمیان ما و تو در وقت لی مع اللهی
بپوش زلت و نقصان من به دامن عفومن از کمال تو آگه نی‌ام، تو آگاهی
ز وصل دانهٔ خالش طمع ببُر ناصرکه عمر رفت به باد و چو کاه می‌کاهی