شمارهٔ ۶۳۲
یار عزیز و یوسف کنعان ما توئیدر مصر دل عزیزتر از جان ما توئی
یعقوبوار دیده ز غیر تو بستهامچشم و چراغ کلبهٔ احزان ما توئی
دور قمر به روی تو نسبت درست کردآشوب دهر و فتنهٔ دوران ما توئی
ای ماه، حسن زینت ایوان ما ز توستای سرو ناز، رونق بستان ما توئی
ما یک دو ناتوان ضعیفیم همچو مورای پادشاه ملک، سلیمان ما توئی
ما بندهٔ کمینهٔ دیرینهٔ توئیماقرار میکنیم که سلطان ما توئی
فردوس بر خرابهٔ ما رشک میبردامشب بدان دلبل که مهمان ما توئی
یکدم اگر چراغ نشیند به گوشهایروشن شود که شمع شبستان ما توئی
ای آب زندگانی در جستجوی توناصر از آن فتاده که جویان ما توئی