گنج

شمارهٔ ۶۳۰

۷ بیت
در وفا من بر رهم، ای بی‌وفا بی‌ره توئیبی قسم باور نخواهی داشتن، بالله توئی
می‌روی چون ماه، جانم تیره می‌ماند چو شببی رخت نور از که یابد جان من، چون مه توئی
آنکه بی یادت نیاساید گه و بیگه منمآنکه نامم را نیارد بر زبان گه گه توئی
همچو زلف یار ای هجران توئی دور و درازوی زمان وصل همچون عمر من کوته توئی
آگهش گردان نهانی ای صبا از درد منزانکه از درد نهانی دایما آگه توئی
تا چه محنت‌ها که در راهش به پیش آید تو رادر رهم ای بخت سرگردان اگر همره توئی
خیمه هر دم ساروان بر چشم ناصر می‌زندکاروان دوست را ای دیده منزلگه توئی