شمارهٔ ۶۲۶
ای ماه اگر به روزن او سر فروکنیآن آفتاب گم شده را جستجو کنی
در پاش اوفتی و نهی روی بر زمینوانگه نگه به جانب آن ماه رو کنی
چون افکنی نظر سوی آن گوشههای چشمسر در میان حلقهٔ هر تار مو کنی
بینی دل مرا و سپاری به زلف یارجمعیتی به حال پریشان او کنی
تا گرد این محال نگردی در این محلگر باشدت مجال هم این گفتگو کنی
کای سرو نانشسته دمی درکنار ماهر لحظه آب روی مرا آب جو کنی
دارم امید آنکه لبم بر لبت رسدروزی که کاسهٔ سر ناصر سبو کنی