شمارهٔ ۶۲۵
پیک صبا اگر چه رنجور و ناتوانیپیغام ما بگوئی آنجا اگر توانی
یکران باد پا را، از پویه در تک آورروزی مگر بر آن در، رمزی دو بازرانی
گر باشدت مجالی بردار نقش از رختا نامه در دل شب از نور شمع خوانی
ترسم که باز گوهر از شرم آب گرددگر ماجرای چشمم در گوش او رسانی
با زلف او بخوانی پیغام دل مطولیا مختصر بگوئی با لعل او نهانی
بگذر سبک از آن در تا گرد برنخیزدزیرا که در نگنجد با نازکان گرانی
گر همچو بخت بینی در کوی او دلم راگوی ای جهان روشن از ما چرا جهانی
شرح فراق ما را چون خامه سرسری کردپیچیده روی از وی نامه ز خرده دانی
محرم نگشت نامه با رازم از دو روئیپنهان نداشت خامه حرفم ز دو زبانی
ناصر هزار نامه از خون دل روان کردچون باد از لطافت، چون آب از روانی