شمارهٔ ۶۲۴
هر چند میشکافی تو موی در معانیاز معنی میانش ای عقل بر کرانی
چون بحر عشق جانان موج گهر بر آردجان در میانه آید تو بر کرانه مانی
آنجا که مرغ دریا در آب شد شناوربر شاخهها نشیند مرغان بوستانی
چون ماهی از فراقت در خاک میتپد دلای بحر بینهایت وی آب زندگانی
چندین هزار عاشق جان میدهد بر این دربحر تو کم نگردد آبی اگر چکانی
یک قطره ابر لطفت بر جان هر که بارددرّی شود که در وی بحری شود نهانی
زان بحر شعر خود را سیراب دار و تازهناصر سفینهها را بر خشک چند رانی