گنج

شمارهٔ ۶۲۳

۷ بیت
از روز ناتوانی اندیش تا توانیمی نوش با جوانان در موسم جوانی
با پیر دیر گفتم کز دیر چیست حاصلگفتا که با دو همدم یکدم به شادمانی
ساقی مسیح باید تا می حلال گرددکز دست خضر باده، هست آب زندگانی
باور مکن که دانی احوال جام جم راتا از خط پیاله یک حرف بر نخوانی
گر لذتی ز عمرت در کام جان رسیده‌ستباید که یک نفس را بی‌ذوق نگذرانی
چشمم بود به روئی، گوشم به راه، امابر راه ارغنونی، بر روی ارغوانی
ناصر اگر فنا شد، بادا بقای جانتباقی‌ست وجه باقی، باقی جهان فانی