گنج

شمارهٔ ۶۱۹

۹ بیت
تا کی چو سگم از نظر خویش برانیوقت است که چون باز مرا باز بخوانی
صد بار براندی به جفا از در خوبشموین بار برآنی که دگر بار برانی
دل را به سر زلف تو رازیست هویداجان را به لب لعل تو سریست نهانی
یک‌باره ز ملک دو جهان دیده ببستمحقا که به غیر از تو ندارم نگرانی
در نیل زند جامه نبات از لب لعلتچون چشمهٔ نوش تو کند شهد فشانی
ای باد اگرت سوی بخارا گذر افتدزنهار که پیغام من آنجا برسانی
کای فتنهٔ برخاسته جانم ز غمت سوختشرط است که بنشینی و آتش بنشانی
شاید که دمی یاد من آید به زبانتآن دم که سلام من سرگشته رسانی
چون نور نشین در حرم دیدهٔ ناصرکای سرو روان لایق این آب روانی