شمارهٔ ۶۰
بر جناب عشق دل بی قدر و جان بی قیمت استتا نپنداری عزیزان را برین در عزت است
هر که خاک پای تو شد گشت صاحب احترامدل که دارد میل بالای تو عالی همت است
کردهام بی منتی همچون صبا جان را نیازگر قبول افتد ترا بر جان من صد منت است
جان دهم هر صبحدم تا خوشتر آید بهر توبر نمیآید به جهد، این کار کار دولت است
جسم از آن حضرت جدا افتاده و دل در حضورتن اگر از خدمتت دور است، جان در خدمت است
نازنینان را دهد زینت نیاز بیدلانمنع مشتاقان مکن جان را، کزینت زینت است
صورتت میبینم و حیران معنی میشومتا چه معنی لطیفی تو که اینت صورت است
ساقیا ماضی گذشت و نیست مستقبل پدیدچو قدح خالی مگرد از می که حالی فرصت است
دیگر از ناصر حدیث جنت و دوزخ مپرسدوزخ ما هجر یار است و وصالش جنت است