شمارهٔ ۵۸۶
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داریقدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری
به صحرا میشدی چون سرو روزی باغبان گفتاکه باغ ما منورکن، چو میل گلستان داری
لبت لعل است و میخواهم که ما را رایگان بخشیدلت سنگ است و میخواهم که ما را مهربان داری
کسی کاو آرزو دارد که مه در سایبان بیندتو آن خورشید تابانی که مه در سایبان داری
میانت کمتر از موی است و بر موئی کمر بندیدهانت چون سر موی است و موئی را میان داری
غنیمت دار ای ناصر حضور نازنینان راشکر او در دهان دارد، تو طوطی در دهان داری