گنج

شمارهٔ ۵۸۴

۷ بیت
به گوش یار پیغامی رساندن از سر یارینمی‌یارند یارانم، صبا برخیز اگر یاری
مثال عود در چنگش ز بار عشق نالیدمفراق او دگر باره مضاعف شد به سرباری
به گوش گل رسان از من که چون غنچه دور از توبه صد پاره دلی دارم، ندانم تا چه دلداری
به خون مردم چشمم خیالت آستین بر زدمبادا دامنت گیرد غبار مردم آزاری
مرا در بارگاه وصل تو باری بود باریاگر یاری کند همت، وگر یاری دهد یاری
تو عین چشمهٔ خضری،‌ چه نقصان باشد ار یکدمز جاه لطف تو آبی به سوی ما شود جاری
به خواری بر درت ناصر به خاک ره برابر شدبخاری را عزیز من چرا داری بدین خواری