گنج

شمارهٔ ۵۷۷

۶ بیت
چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستیهمچون دهنت دم نزنم هیچ ز هستی
هر کس ز شراب هوسی مست غرورندما مست‌تر از جمله ولی مست الستی
در میکده خاک قدم پیر مغانمآری نشنیدی مثل مستی و پستی
تو یوسف خوبانی و خوبان جهان راهم دست ببریدی و هم چشم ببستی
تا هجر گزیدی دل ما پاره شد از غمسنگی بزدی، شیشهٔ ما را بشکستی
در دست غمی هر نفس افتد دل ناصرچند ای دل پرخون چو قدح دست به دستی