گنج

شمارهٔ ۵۷۳

۸ بیت
دوش می‌گفت پیر ترسائییاد دارم ز مرد دانائی
کاندرین دیر می‌پرستان رانیست خوشتر ز میکده جائی
بر سر چارسوی خطهٔ عشقنیست خالی سری ز سودائی
زاهد و باغ و خلد و ما و حبیبهر کسی را بود تمنائی
ساقیا زان قدح که می‌نوشیجرعه‌ای ده به بی سر و پائی
خوش بود جام باده نوشیدنخاصه از دست مجلس آرائی
در تردد گذشت عمر عزیزهمچو من نیست مختلف رائی
شد ز مهر تو ذره‌سان ناصرهرزه‌گردی و باده پیمائی