گنج

شمارهٔ ۵۵۷

۷ بیت
ای خطِ شب مثالت از آفتاب زندهبر گرد بالش مه از ناز سر نهاده
از ابرویِ تو جوزا بر مه کمان کشیدهاز طرهٔ تو بر گل، سنبل کمین گشاده
زنجیربان زلفت، دل‌ها به خون کشیدهسودائیان چشمت، سرها به باد داده
روزی سوار بگذر، تا سرو در رکابتبر طرف باغ چون گل، گردد روان پیاده
زاهد به دعوی تو، شاهد به دست شاهدساقی چو فرصت ما،‌ بر باد رفت باده
عشق و وفا و همت، شد لازم تو ناصرخوش آمدت سه عادت، بالعز و السعاده
در شرع از حقیقت، به نیست چون طریقیسجاده را به می ده، یا خرقه را به باده