گنج

شمارهٔ ۵۵۴

۷ بیت
همسر گل می‌نشود هر گیاهجای عبادت ننشیند گناه
عقل من ای چشم تو بادا سپیدچشم من ای روی تو بادا سیاه
روی بتابید ز روی بتانشرم بدارید ز روی اله
دل به زنخدان بتان میل کردیوسف گم گشته فرو شد به چاه
ما به غم هجر و تمنای وصلمدعیان در طلب مال و جاه
کشته شدن زار به شمشیر دوستبه که به بیگانه گرفتن پناه
ناصر از آشوب بلا سر مپیچگر برود سر، تو قدم نه به راه