شمارهٔ ۵۴۹
بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گلرخسار کوبرخاست سرو بوستان، آن سرو خوشرفتار کو
غنچه تبسم میکند، آن پستهٔ خندان کجاستسوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو
سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفتآن چشم فتان را که دید، آن طرهٔ طرار کو
وقت سحر با دوستان، کردم گذر بر بوستانگل باز شد در چشم من، آن روی چون گلنار کو
دلهای مستان چمن، از می شکوفه میکندساقی مجلس را بگو، دُرد خُم خمّار کو
باغ و بهار و جام می، چنگ و دف و آواز نیکام دل من زین همه، حاصل نگردد، یار کو
ناصر چو بلبل در چمن، آمد ز مستی در سخناز تو خموشی نیست خوش، آن نغمهٔ اشعار کو