شمارهٔ ۵۴۷
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادودوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو
شمعیست جبین تو که از نور الاهیآویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو
اوصاف رخ لیلی و آوازهٔ مجنونمنسوخ شد از ولولهٔ عشق من و او
ای صبح سعادت بنما از افق غیبباشد که شود کار من غمزده نیکو
شد روشنم اکنون که به بالای تو سرویپیدا نشود در چمن روضهٔ مینو
با فاخته گفتند حدیث گل رویتحیران شد و فریاد برآورد که کو کو
یا رب چه گل است آن سمن تازهٔ سیرابآیا چه خوش است آن شکن حلقهٔ گیسو
دردیست مرا در دل شوریده که او رادرمان نتوان کرد به افسون و به دارو
در حالت شوریدهٔ ناصر نظری کنتا کور شود دیدهٔ نادیدهٔ بد گو