شمارهٔ ۵۴۶
گر به چمن بگذرد قامت رعنای توسرو بدان سرکشی بوسه دهد پای تو
گل به چنان رنگ و بو زرد شد از روی تومه به چنان روشنی تیره شد از رأی تو
گر به تو یک کنج چشم نیم اشارت کنیهر دو جهان پرشود فتنه و غوغای تو
در نظر قدر تو پست نمود آفتابزانکه ز گردون گذشت رفعت بالای تو
صبر که یک لحظه نیست، تا به قیامت کراستروزی امروز باد وعدهٔ فردای تو
گر تو رکاب از هلال، سازی و تازی به چرخخسرو گردون شود، بنده و مولای تو
بر دل ناصر نتافت، مهر رخت ذرهایقلب مرا کی دهند، نقد تمنای تو