شمارهٔ ۵۴۴
مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ اوکس نبود غیر خدا، واقف سرمایهٔ او
گر تو شدی مرد خدا، طالب اغیار مشووای بر آن کس که بود، غیر خدا وایهٔ او
صورت معشوق قِدم کز دو جهان دل ببردجز دل عاشق نبود، زینت و پیرایهٔ او
ز آب و گل تن که بود، اسفل اشیاء لقبشهر که نهد پای برون، عرش بود پایهٔ او
هست چو گهواره فلک، جنبش آن است قضاطفل طُفیل است بشر، لطف ازل دایهٔ او
ناصر از آشوب بلا راه سلامت نرودسخت به جان آمدهام با دل خود رایهٔ او