گنج

شمارهٔ ۵۳۹

۷ بیت
پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرینبه صبا گوی حکایت ز لب شکر شیرین
خود یکی بوسه بده بر دهن تنگ شکوفهکه گل و لاله بسوزد ز دم عاشق مسکین
توئی در دل که بگوئی سخن خویش وگر نهچه حکایت کند از تو دل شوریدهٔ غمگین
عاشقی را تو بکشتی به سر دار ز غیرتدل صد پارهٔ غنچه شد از او خسته و خونین
دوش در ره شکنی از سر زلف تو گشادباد را گفتم از آن سلسله مو غالیه برچین
دی به اغیار بگفتم سخن درد دل خویشهاتفی گفت به گوشم که مگو بیهده چندین
دید در پرده سحرگه ز پس پرده جمالتناصر سوخته دل گشت چنین بیدل و بی‌دین