شمارهٔ ۵۳۷
مگذار عاشقان را در انتظار چندینچون نیست اعتمادی بر روزگار چندین
رفتی و درد عشقت آشفته کرد ما رایاران روا ندارند آشوب یار چندین
دیگر چو نیست ما را در کوی تو قراریتو نیز دور از آن کو، ما را مدار چندین
من در غم و تو فارغ بنشسته با رقیبانحیف است دستهٔ گل، در دست خار چندین
هرگز ندیدم آخر چون اشک در کنارتهر لحظه تا کی از ما گیری کنار چندین
ترسم که خاک گردم در انتظار وصلتجانا اگر نشینم بر رهگذار چندین
بر دامن وصالت گردیست جان ناصرمگذار تا نشیند بر وی غبار چندین