شمارهٔ ۵۳۳
گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی منناگه مباد از حال من، بوئی برد بدگوی من
موئی شدم در عشق تو، وان موی بر آتش نهمحقا اگر از یاد تو، خالی شود یک موی من
انصاف مظلومان بده، خود گو که این نیکو بودمن بوسه بر پایت زنم، تو پا نهی بر روی من
هر دم کمانوارت کشم، صد ره به سوی خود ولیدردا که نتوان یافتن این زور در بازوی من
گر پیش خاک پای تو، از ناف آهو دم زنمپیش سگان کوی تو، ظاهر شود آهوی من
تو همنشین دولتی، من ره نیابم سوی تومن درد پرورد غمم، تو کی شناسی خوی من
ناصر اگر در کوی تو، بر بوی وصلت جان دهدخاک درت را تا ابد، بوئی و یابی بوی من