گنج

شمارهٔ ۵۳

۷ بیت
مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواستتنی چو نال نزار و قدی چو چنگ دوتاست
نوا ز لعل تو خواهم به بوسه،‌ لیک نهفتاگر چه بخت مخالف شد و نیامد راست
ز بهر دیدنت امروز فرد می‌آیممرا نه چشم بر امید وعدهٔ فرداست
اگر تو ره به دل تنگ می‌بری راه‌ستبه جای دیدهٔ روشن اگر نشینی جاست
خرد ز فکر میان تو در خیال محالدل از تصور زلف تو در کمند بلاست
به آب دیدهٔ‌ من کی خط تو بنشیندچنانکه از پی خون ریز عاشقان برخاست
اگر تو دوست بگیری به لطف ناصر رابدان که چون سر زلف تو کار او برپاست