شمارهٔ ۵۲
عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت استهر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است
میکنم بی منتی جان را نثار روی دوستگر قبول افتد ترا بر جان من صد منت است
تو سهیلی، تا کجا تابی و کی طالع شوینور تو هر جا که میتابد نشان دولت است
صورتت میبینم و حیران معنی میشومتا چه معنی لطیفی تو که اینت صورت است
مست عشقم، میخورم زهر جفا بر جای نقلعاشقان را بهترین نقلی بلا و محنت است
ای که میبینی که میآرم به پیش بت نمازطعنه کم زن تو نمیدانی مرا چه نیت است
دیگر از ناصر حدیث جنت و دوزخ مپرسدوزخ ما هجر یارست و وصالش جنت است