شمارهٔ ۵۱
کوی تو ای حور، ما را جنت استدیدن روی تو ما را منت است
عاقبت روزی به کوی تو رسیممرغ را پر، آدمی را همت است
باده می نوشی تو، من خون میخورمآن خورد هر کس که او را قسمت است
چون خیالت را شبی دیدم به خوابگفتی از هجر تو بر ما رحمت است
گفت بیرون نه ز عشق ما قدمگر ترا در دل امید راحت است
گفتمش بر صورتت دل بستهامگفت این معنی عجایب صورت است
ناصرا هر کس ندارد سوز عشقداغ این سودا نشان دولت است