گنج

شمارهٔ ۵۲۹

۷ بیت
از عشق همچو آتشم و ناله دود منباشد کزین میانه بسوزد حسود من
دشمن کجاست، قوت بازوی من کراستکس را نماند طاقت امساک وجود من
دی کرده‌ام ز دیدن تو سجده‌های شکردانی تو خود که سهو نباشد سجود من
زاهد زیان تو زمن و سود من ز توستباشد که نی زیان تو ماند و نه سود من
تا شاهدم ز رخ نگشاید نقاب رلفروشن یه صد چراغ نگردد شهود من
گر عقل از آن میان نبرد راه در عدممعلوم کی شود به خیالی وجود من
آبی فشان بر آتش ناصر ز بحر لطفتا عالمی سیاه نگردد ز دود من