شمارهٔ ۵۲۰
در جگر سوز تو دارم، دم نمییارم زدنآه، آهی بر سر آن هم نمییارم زدن
همدم من آه سرد است، از غم عشقت ولیناله از درد تو با همدم نمییارم زدن
هر شب از شمع جمالت تا ابد پروانهواردم به دم سوزم ولیکن دم نمییارم زدن
خواب میترسم که گردد در میان ما حجاباز خیالت دیده را بر هم نمییارم زدن
گل ز شادی خنده زد در باغ و من از سوز دلهمچو بلبل یک نفس بیغم نمییارم زدن
با وجودت سرو را در دل نمییارم نشاندبیرخت با گل دم خرم نمییارم زدن
قصهٔ درد دل ناصر بگفتم با طبیبگفت دم زین بیش از مرهم نمییارم زدن