شمارهٔ ۵۱۹
چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردنهمچو گل چهره به خونابه منقش کردن
تا کی ای روی تو مجموعهٔ الطاف الهحال ما را چو سر زلف مشوش کردن
دست من حیف که گردد به میان تو کمرنرسد دست کمر را به تو درکش کردن
من به روی تو شدم چون سر زلفت در تابکه صبوری نتوان بر سر آتش کردن
شیشهٔ می نتوان بی می گلگون دیدندیدهٔ روشن نتوان بی بت مهوش دیدن
جهت بی جهتش شش جهت کون و مکانیک جهت شو، نتوان قبلهٔ خود شش کردن
ناصر اندر هوس عشق کمان ابروئیگشت قربان و نیارست به ترکش کردن