گنج

شمارهٔ ۵۱۶

۷ بیت
خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتنبا باد بر آمیخته و بر بوی تو گشتن
ناکام‌تر از تیر تو در کیش تو بودنآشفته‌تر از زلف تو بر بوی تو گشتن
بر خاک درت خسته و محتاج نشستنبیچاره و درویش و دعاگوی تو گشتن
ای شاه گدایانه دعا گویمت از دورچون نیست مرا زهره در اردوی تو گشتن
چون شانه سر اندر سر سودای تو کردمباشد که توان خم به خم موی تو گشتن
بفرست نصیبی به گدایان خود ای دوستحاضر نتوانیم چو در طوی تو گشتن
دل می‌طلبد در ره عشق تو چو ناصرآزاد شدن از خود و هندوی تو گشتن