شمارهٔ ۵۱۰
یار همان، عهد همان، دل همانآب همان، خاک همان، گِل همان
مؤمن و کافِر سوی حق ره بردزاهد گمره به باطل همان
هر دو جهان کشتهٔ عشق تو شدغمزهٔ خون ریز تو قاتل همان
حاصلم از عشق تو خون دل استهست خود از عشق تو حاصل همان
ناصر از آمیزش صورت گذشتصورت آمیخته با دل همان