شمارهٔ ۵۰۷
ای چین زلفت شام غریبانقربت به غربت به بر قریبان
در خنده غنچه دلشاد و خرمشد با چنارش دست و گریبان
پرداختم دل از کار دشمندر باختم جان بهر حبیبان
بر خوان خاصان غوغای عام استخاصالخواصند از بی نصیبان
دانی چرا سربسته است غنچهدارد صداعی از عندلیبان
شیرینی لب از جان من پرسرنجور داند قدر طبیبان
شهدت شفا داد با جان ناصرزلفت سیه کرد روی رقیبان