شمارهٔ ۵۰۲
دوش ما را خبر وصل تو میداد نسیمجان بدادیم و بکردیم ادای تعظیم
چشم ما جای عزیز است و خیالت یوسفدل ما نار خلیل است و غمت ابراهیم
چیست فردوس، دمی صحبت صاحبنظرانچیست دوزخ نفسی فرقت یاران قدیم
دی به کوی تو صبا آمد و دزدیده گذشتشکر میگفت که جَستم ز خطرهای عظیم
خانهٔ توست مگر تن که شکسته است و نزاردفتر توست مگر دل که سیاه است و دو نیم
عقل و جان است به سودای غمت نسیه و نقدرخ و اشک است به بازار وجودم زر و سیم
جان سفر میکند از قالب و حق جانب اوستدر قفس جز به ضرورت نشود صید مقیم
من کیام گمشدهای آمده از هیچ به هیچخاک و خونی که دگرروز شوم عظم رمیم
زندگی از نظر لطف تو یابد ناصررحمت آری ز رحیم است و کرامت ز کریم