شمارهٔ ۵۰۰
ما گلی از بوستان جنتیمقطرهٔ دریای موج رحمتیم
گاه هشیاریم و گه مخمور و مستگاه آگاهیم و گه در غیبتیم
گر چه درویش و اگر چه مفلسیمجمله سلطانیم و صاحب دولتیم
چون در اول قدر خود نشناختیماین زمان از بهر آن بی قیمتیم
سخت آسان است راه او ولیکما ز سستی خود اندر زحمتیم
وصل او یابی چو گیری ترک خودیوسف ارزان است، ما بی همتیم
در رهش ناصر به خود نتوان شدنزانکه اندر وادی پر حیرتیم