گنج

شمارهٔ ۴۹۹

۶ بیت
صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیمبه خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم
نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدندماه یک روزهٔ انگشت نمائی گفتیم
ناوک چشم تو را قاصد جائی خواندیمطرهٔ زلف تو را دام بلائی گفتیم
شرح اسرار تو تقریر نکردیم تماممختصر مختصر و جای به جائی گفتیم
همه عشاق به درد دل خود در ماندندما ز بدنامی و رندیش دعائی گفتیم
دی به ناصر سخنی رفت ز وصل تو، دریغراز سلطان جهان پیش گدائی گفتیم