گنج

شمارهٔ ۵

۹ بیت
نگارا، دلبرا، چابک سوارابتا، کافردلا، بی رحم یارا
مکن دوری، مجوی از ما جدائیکه هجرانت پریشان کرد ما را
فراق دوستان ناخوش بلائی‌ستخدایا کس مبیناد این بلا را
نه وصلت می‌دهد یک روز تشریفنه هجرت می‌کند یکدم مدارا
نیائی و نیاید یادت از مافرامُش کرده‌ای گوئی وفا را
اگر باد صبا گردد به کویتز غیرت پی کنم باد صبا را
قضا گر داد من نستاند از توبه درد دل بسوزانم قضا را
به جان تو که بی تو خوار و زارمبکن رحمی،‌ مکن دوری خدا را
چو ناصر عاشقی باید مُصفّاکه داند قیمت حُسن و صفا را