گنج

شمارهٔ ۴۹۲

۷ بیت
فریاد ز چشم روسیاهمصد آه ز گریه و ز آهم
هر شب ز غم فراق چون شمعتا چند بسوزم و بکاهم
از گریه هزار آب شستماسپید نشد رخ سیاهم
ازکینهٔ دشمنان چه نقصانکز عصمت دوست در پناهم
هر کس ز تو بر امید چیزیستمن از تو به جز تو می‌نخواهم
از پیش خودم مران به خواریگر چه تو گُلی و من گیاهم
ناصر به تو همچو تیر یکتاستتا کی چو کمان کنی دوتاهم