شمارهٔ ۴۸۷
عنان عزم سبک سوی یار خویش کنمرکاب حزم گران در دیار خویش کنم
چو گوهر آورم آن رشتهٔ میان به کنارز گریه چند گوهر در کنار خویش کنم
مرا به بیشهٔ خود پیشه صید دلها بودروم چو شیر و دگر ره شکار خویش کنم
گلی ز گلشن بیگانه گر به ما نرسدچو نخل خشک قناعت به خار خویش کنم
به روز هجر ز ناصر به غیر نام نماندغلط بود که از این پس شمار خویش کنم