شمارهٔ ۴۸
ز نور مهر تو در ماه تاب استترا پروانه شمع و ماهتاب است
چه میپرسی خبر از عالم دلز چشم مست تو عالم خراب است
شراب از خون ما خوردی و ما راجگر در آتش عشقت کباب است
ز دور چرخ بهتر گردش جاماگر ساقی مه و می آفتاب است
سرِ آبی طلب کین بحر پر شوربه چشم مردم عاقل سراب است
سؤال بوسه کردم زد به رویملبش با سائلان شیرین جواب است
ترا ناصر به همت از خدا خواستدعاهای غریبان مستجاب است