شمارهٔ ۴۶۷
شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشمماه نو را کی تواند دید نابینا به چشم
شهسوار من نمیآید فرو الا به دلسیل اشک ما نمیجوید نزول الا به چشم
گفتمش تیغی بران بر فرق من، گفتا: به جانگفتمش تیری بزن بر صید خود، گفتا: به چشم
قصد جان ما اگر دارد، چه حاجت تیغ تیزیک اشارت بس بود ما را به ابرو یا به چشم
تا مرا شد دل محیط عشق و آب دیده دردر نمیآید ز موج خون دل دریا به چشم
گر دهد مر جان خود را زر بهای لعل اوچشمهها بگشاید از خار غمش خارا به چشم
ناصرا ما همچو آب از چشمها افتادهایمزان سبب دلبر نمیآرد مگر ما را به چشم