شمارهٔ ۴۶۴
بر فلک شب همه شب دیده از آن میدوزمکه به مرغان سحر ناله همیآموزم
همچو شب تیره دلم وز اثر طالع بدهیچ طالع نشود مهر جهان افروزم
میزنم چشم و ستاره ز نظر میبارممیبرآرم نفس و شمع فلک میسوزم
روز من بی تو چو شب گشت و نمیدانم هیچتیرهتر ز ین دو کدامست: شبم یا روزم؟
گر ز ناصر لب تو قیمت بوسی طلبدچنگ بر دیده زنم، زو گهری اندوزم