شمارهٔ ۴۶۲
خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازمخویشتن را به خرابات خراب اندازم
بانگ ابریشم ازین خرقهٔ پشمینه به استچنگ در خرقه زنم، پیش رباب اندازم
چارچوب تنم از آتش دل پاک بسوختبرم این سوخته را در میِ ناب اندازم
مینماید سوی میخانه مغنی ره راستخویشتن را ز خطا سوی صواب اندازم
خاکیان مست چو نرگس ز زمین برخیزندبر سر خاک چو یک جرعه شراب اندازم
پای بیرون نهم از آب و گل عالم سفلتا به کی جوهر خود را به خلاب اندازم
پردهٔ صورت معشوق به جز ناصر نیستوقت آن است که از چهره نقاب اندازم