شمارهٔ ۴۶۱
به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرمنظر ز ابرو و چشم تو بر نمیگیرم
چو در طریق وفایت شدم ندیم ندمرفیق گریهٔ زارست و نالهٔ زیرم
ز لذت لب تو گشت جان من شیرینکه داد مادر ایام شهد با شیرم
ز جیب دهر به دیوانگی بر آرم سرکه پای بند سر زلف همچو زنجیرم
بیار ساقی آئینهٔ جهان بین رابه آب باده فروشوی رنگ تزویرم
همه روایت نی از نفختُ مِن روحی استبه قول راست خبر میدهد ز تفسیرم
فراغ است ز شاه و امیر ناصر راکه پادشاهم اگر در دیار تو میرم