گنج

شمارهٔ ۴۶

۷ بیت
کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادتدیباچهٔ عشق است کسی را چه ارادت
چه صومعه،‌ چه میکده، چه دیر، چه کُهسارچه کفر،‌ چه ایمان، چه نحوست، چه سعادت
در مسجد تو شیخ مقلد چه در آئیمما را در میخانه بود جای عبادت
مهری که دلم با سر گیسوی تو دارداز صبح ازل بود نه از روز ولادت
عشق من و حسن تو و دریای سرشکمهر لحظه فزون گردد و هر روز زیادت
هر کس به جهان مصلحتی دارد و ما راسودای تو پیشه است و غم عشق تو عادت
ای ترک پریچهره که بردی دل ناصربیمار تو جان می‌دهد از شوق عیادت